January 2003 Archives

تقديــــــــــــم به...

سلام!
سلامي به پهناي سقف لاجوردي كه تو را پوشانيده است! سلامي به سرخي لاله هايي كه در بوستان هاي دلت نهفته است!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 30, 2003 و ساعت 2:00 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
خــــــــــــروس

امروز عجــــــــــب روزي بود!

دبير شيمي مون نيومد؛ چون مادر بزرگوارشون داشتن به مكه معظمه تشريف مي بردند! دبير جغرافي محترمه هم به دليل فوت يكي از اقوام به مدرسه تشريف فرما نشدند! بقيه كلاس ها هم با پا در ميوني دبير پرورشي مدرسه كنسل شدند و ما از كلاس زديم بيرون!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 25, 2003 و ساعت 1:58 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
كنجكاوي بيـــــــــــــش از حد!

ديروز داشتم با دوستام حرف مي زدم كه يه دفعه بحث دفتر خاطرات و شعر و اينا شد. «م» وفتي فهميد كه من دفتر خاطرات دارم، پاشو كرد تو يه كفش كه من مي خوام دفترت رو بخونم!! اين قدر گفت و گفت كه من آخر مجبور شدم امروز دفترم رو براش ببرم مدرسه!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 22, 2003 و ساعت 1:49 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
سفر زودهنگام

سلام!
داشتم دفتر خاطراتم رو ورق مي زدم كه يه دفعه اين نوشته رو ديدم. مال هفت روز پيشه...
اگه 7 روز پيش وبلاگ داشتم، حتماَ همون روز اينجا مي نوشتمش... اما حالا، بعد از هفت روز، اينجا تايپش مي كنم...
امروز كه 7 روز از سالگرد كوچ اون دوست گذشته...



تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 18, 2003 و ساعت 9:19 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
یه اشتباه خوب!

اين يكي از اون خاطرات خيلي باحاله كه خوب نشون ميده آدما گاهي اوقات ممكنه يه كاراي عجيب غريبي انجام بدن كه...

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 15, 2003 و ساعت 9:12 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
همیشه...

امروز نشسته بودم واسه خودم فکر می کردم... يه ترم ديگه هم گذشت و چقدر زود گذشت... به عقب كه نگاه مي كنم، مي بينم تا حالا خيلي از راه رو جلو اومدم... خيلي... هنوز خاطرات سال هاي گذشته رو چنان واضح توي ذهنم مي بينيم كه انگار نه انگار سال ها و سال ها از اون روزا گذشته... و من هنوز نمي تونم باور كنم كه چطوري زمان مي تونه اينقدر زود بگذره... دوران مدرسه با همه شادي ها، غم ها، نگراني ها، اضطراب ها و امتحاناش، بالاخره يه روزي تموم مي شه و تنها چيزي كه ازش به يادگار مي مونه، خاطره هاي قشنگشه... روزي صد بار دعا مي كنم كه خدا منو از ايني كه هستم بزرگتر نكنه... مي خوام زمين و زمان همين جايي كه من الان هستم متوقف بشن... مي خوام واسه هميشه يه بچه مدرسه اي باشم. مي خوام هميشه تنها دلخوشيم مدرسه و دوستام باشن... مي خوام هميشه همين سوده باشم... سوده ۱۶ ساله... هميشه...


پیام های دیگران

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 15, 2003 و ساعت 8:41 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
سلامی چو بوی خوش آشنايی!

سلام!
مي بيبنين تو رو خدا؟!
الان دقيقاْ نيم ساعته كه نشستم اين جا تا يه چيزي بنويسم!!! اما فايده نداره! به نظر من از اول خلقت تا حالا هيچ کاری نبوده که مشکل تر از «شروع کردن» باشه! خلاصه اين که من همين جوری شروع می کنم!
مي رم تا ببينم چي ميشه!
سلام!
منم اومدم!


پیام های دیگران

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 13, 2003 و ساعت 5:45 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2007 - 2010 Soudeh.Ir All Rights Reserved