اين يكي از اون خاطرات خيلي باحاله كه خوب نشون ميده آدما گاهي اوقات ممكنه يه كاراي عجيب غريبي انجام بدن كه... 
اصولا امتحان زبان توي مدرسه ي ما، از اون امتحاناييه كه گرچه آدم هيچي
نمي خونه و ميره سر جلسه(!)؛ اما بعد يه دفعه يه سوالاي غلط غلوطي رو جلوي
روش مي بينه كه حالش حسابي گرفته ميشه! اون وقت تا آخر سال دبير زبان بايد
پاسخگويي اين اشتباهات مسخره اش باشه! (خصوصآ در برابر من!)
اينجا هم مثلا وقتي امتحان زبان داشته باشي، همه جور مراقبي سر جلسه هست،
جز مراقبي كه رشته اش زبان باشه! دليل مدير مدرسه هم براي اين كار اينه كه
«چون توي كنكور كسي نيست كه به سوالاي شما جواب بده، شما بايد از الان با
شرايط كنكور آشنا بشين!»
خلاصه! سر جلسه نشسته بودم و با اعصاب خرد
(در حالي كه با نهايت ادب توي دلم دبير زبان رو نفرين مي كردم!) با سوالاي
پر از ميستيكشون (!) كلنجار مي رفتم كه يه دفعه يكي گفت:
- «خانوم ميشه سوال آخري رو بخونين، آخه توي برگه من خوب معلوم نيست.»
من هم ديدم بابا اين خانومه كه هيچي از زبان سرش نميشه. گفتم:
- «خانوم من بخونم واسش؟»
گفت:
- «بخون!»
من هم بلند بلند هر چهار گزينه رو خوندم و خانومه هم چندين بار تكرارشون كرد!
بعد ديدم يه دفعه سالن شلوغ شده. همه داشتن با خوشحالي با هم حرف مي زدن!
هر كاري كردم نفهميدم چي شده تا اينكه بالاخره صداي پشت سريمو شنيدم. ديدم
داره ازم تشكر مي كنه!!!
ـ «سوده! دستت درد نكنه! ممنون! خيـــــــــــــلي خوبي!» !!!!!!!!!!!
همين جوري مات و مبهوت مونده بودم كه گفتم بذار صورت سوال رو بخونم ببينم اصلاً چي بوده. ديدم نوشته:
‹ تلفظ كدام كلمه با بقيه متفاوت است؟›
!!!!!!!!!!!!
و من ناخواسته تمام كلمه ها رو با صداي بلند براي همه تلفظ كرده بودم

اين از مزاياي عدم وجود دبير زبان در جلسه است!
«ن» در حالي كه از كنارم ميگذشت، گفت:
ـ «سوده، خدا كنه هميشه از اين اشتباها بكني!»
آمين!