پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم... و مرا فهم ده.... تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند. جبران خليل جبران
تقديــــــــــــم به...

سلام!
سلامي به پهناي سقف لاجوردي كه تو را پوشانيده است! سلامي به سرخي لاله هايي كه در بوستان هاي دلت نهفته است!


از بهار مي نويسم، براي تو كه اكنون در خزاني... از شكوفايي گل و آواز بلبل ها. از كاج پير مي نويسم كه چه طور داستان هاي زندگاني مي داد و تو گوش نمي كردي.

تو گلبرگ هاي نرم شقايق را از خود راندي و گنجشك كوچك آواز خوان را فراري دادي. كاش اين چنين نمي كردي؛ وگرنه الآن بهار بود، بهاري سرسبز...

تو دل خورشيد را شكستي و اكنون آسمان نيز براي دل شكسته ي خورشيد مي گريد. تو ديگر خودت نيستي... نيستي...

بيا... بيا و صبوري كن... اشك هاي آسمان را بنگر و آن ها را در خود فرو خور... بيا و به خورشيد نگاه كن، به چشم هاي يخ زده اش... بيا و به او لبخند بزن و وجودت را با انوار طلايي اش گرما ببخش...

منتظر شكوفايي ات مي مانم...


پیام های دیگران

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ January 30, 2003 و ساعت 2:00 PM | لينك ثابت| نظرات (0)

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url:
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2003 - 2012 Soudeh.Ir All Rights Reserved