امروز نشسته بودم واسه خودم فکر می کردم... يه ترم ديگه هم گذشت و چقدر زود گذشت... به عقب كه نگاه مي كنم، مي بينم تا حالا خيلي از راه رو جلو اومدم... خيلي... هنوز خاطرات سال هاي گذشته رو چنان واضح توي ذهنم مي بينيم كه انگار نه انگار سال ها و سال ها از اون روزا گذشته... و من هنوز نمي تونم باور كنم كه چطوري زمان مي تونه اينقدر زود بگذره... دوران مدرسه با همه شادي ها، غم ها، نگراني ها، اضطراب ها و امتحاناش، بالاخره يه روزي تموم مي شه و تنها چيزي كه ازش به يادگار مي مونه، خاطره هاي قشنگشه... روزي صد بار دعا مي كنم كه خدا منو از ايني كه هستم بزرگتر نكنه... مي خوام زمين و زمان همين جايي كه من الان هستم متوقف بشن... مي خوام واسه هميشه يه بچه مدرسه اي باشم. مي خوام هميشه تنها دلخوشيم مدرسه و دوستام باشن... مي خوام هميشه همين سوده باشم... سوده ۱۶ ساله... هميشه...