پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم... و مرا فهم ده.... تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند. جبران خليل جبران
نمی دونم!

گاهي آدم يه حال و هوايي داره كه توصيفش خيلي سخته. شايدم اصلا امكان نداره.

 آدم وقتي مي خواد چت كنه، خيلي راحت براي بيان احساساتش از يه عالمه اسمايلي هاي مختلف استفاده مي كنه. لبخند، گريه، خنده، غم، ترس، خشم و ... ولي خوب، اينا ساده ترين احساساتي هستن كه ممكنه به آدم دست بده و البته بيان شون هم نسبتا راحته.

 وقتي خوشحالي، لبخند مي زني و مي خندي. وقتي ناراحتي، اخم مي كني؛ شايدم گريه كني...

 

 اما برخي احساسات هستن كه به هيچ وجه قابل بيان نيستن و با يه اخم يا لبخند نمي شه اونارو به دنيا نشون داد...

حال من الآن همين جوريه...

 يه حال عجيب كه هيچ اسمايلي اي نمي تونه اونو بيان كنه...

يه چيزي تو مايه هاي اضطراب و ترس، و شادي و شوق... هر دو در كنار هم...

نمی دونم چيه! ولی عجيبه!

 

**************************************

 پ.ن: من دارم ميام!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ July 15, 2003 و ساعت 11:50 AM | لينك ثابت

روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2003 - 2012 Soudeh.Ir All Rights Reserved