پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم... و مرا فهم ده.... تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند. جبران خليل جبران
وقتی زمين به خشم می آيد....

بازم اتفاق افتاد. يه بار ديگه، خيلي راحت، به هزاران نفر بال داد و فرستادشون يه جاي ديگه... 12 ثانيه بيشتر طول نكشيد، دوازده دقيقه ي مرگبار... و من دارم دور و بر خودم آدمايي رو مي بينم كه جيغ مي كشن و گريه مي كنن. آدمايي كه توي يك روز، ده ها نفر رو از دست دادن...

 نمي دونم كي بايد سوالاي منو جواب بده، اصلا نمي دونم! لحظه اي كه سقف آسمون رو سر اين مردم بيچاره خراب شد، كي صداي فريادشون رو شنيد...؟! كي...؟! حالا هي خودتون رو گول بزنين! بسته بسته كمپوت و كنسرو و پتو و مواد شوينده بفرستين! اصلا هر كاري دوست دارين بكنين... نمي تونين بفهمين چي سرشون اومد... نمي تونين...

هر چي كه مي گن دروغه... من دارم با چشاي خودم مي بينم... زلزله 7.2 ريشتر بود، 4.2 ريشترش رو حتي من هم حس كردم... من اونجام... نزديك نزديك...

 

200 هزار نفر توي بم و روستاهاي اطراف سكونت داشتن... و از اين همه آدم، فقط 11000 تا به بيمارستان ها منتقل شده ان. بيمارستان هاي تهران، كرمان، اصفهان، يزد، شيراز، مشهد، بندر عباس و زاهدان. خيلي ها هم تا به اين لحظه دفن شده اند! خودم با چشاي خودم ديدم!! اما هيچ كس حتي حاضر نيست بگه كه اينا چند نفر بودن...! بعضي جاها گودال مي كنن و مرده ها رو همين جوري دسته جمعي مي ريزن توش... براي اين كه بوي تعفن بلند شده...

 

اما هنوز هيچ كي چيزي نمي گه. آمار كشته ها فرا تر از 2-3 هزار نفره... خيـــــــــــــــــــلي فرا تر. اونا غذا نمي خوان، پتو نمي خوان، آب نمي خوان. براي اين كه كسي زنده نمونده كه بخواد از اينا استفاده كنه... همه زير آوار موندن... همه مرده ان... و اگر كسي هم هنوز اون زير زنده اس، بايد زنده به گور شه... چون كسي نمي تونه به دادش برسه... اصلا تو بگو! كسي كه در عرض 12 ثانيه تمام هستي و نيستيشو از دست داده، مي تونه غذا بخوره؟!

 

تنها چيزي كه لازمه، وسيله اي كه باهاش اين همه بدبخت بيچاره رو از اون زير بكشن بيرون... و كسي هم نيست كه اين كار رو بكنه... فقط دارن تند تند نيرو مي فرستن... اين نيره ها بايد چي كار كنن...؟! با دستاشون زمينو بكنن...؟!!! 3 روز طول كشيده تا 15 تا لودر فرستادن!!! سه روز! و اگر يك نفر هم اون زير بوده كه به خاطر تعلل بقيه جون داده، لا اقل من يكي كساني رو كه مسئول مرگش بودن، نمي بخشم... هرگز...! فقط جاده ي كرمان- بم- زاهدان رو شلوغ كردن كه فاصله ي دو- سه ساعته ي كرمان تا بم و بم تا زاهدان، شده 14 ساعت... اين كمك ها رو بايد دو روز يش مي كردن، نه حالا...

 

تا حالا بم رو از نزديك ديده بودين؟! خونه هاي قديمي كاه گليشو ديده بودين...؟! نخل هاي بلندشو چي...؟! خرماهاي نرسيده ي آويزون از شاخه هاي نخل رو توي خيابوناش ديده بودين...؟! همه با خاك يكسان شده... همه اش... تموم خونه هاي گلي فرو ريخته... خونه هاي مردم فقير و بيچاره، بيشترين صدمه رو ديده... به قول بابام: «هر چي سنگه، مال پاي لنگه...» چيزي ديگه از اون جا نمونده... حتي ارگ قديم داغون شده... من ديدم...

 

مي دونين كه 3-4 تا زلزله ي ضعيف پيش از زلزله ي اصلي اومده بود؟! بعضي ها حس كردن و به داد خودشون رسيدن... قبل از اين كه زلزله ي اصلي اتفاق بيفته... اما مسئولين «....» اين مملكت مگه كر و كورن؟! نمي شد به مردم اطلاع بدن؟! از 10 ساعت قبل مي تونستن شهر رو تخليه كنن... ولي نكردن...

 

زلزله اول قدر شديد بوده كه در عرض همون چند ثانيه، صداي عظيمي از زمين بلند مي شه، نور شديدي به بيرون تراوش مي كنه و در يك لحظه گرد و غبار تمام شهر رو فرا مي گيره. نور، ناشي از اورانيوم بوده كه با تجزيه شدن، انرژي ي زيادي رو از محل برخورد پوسته هاي زمين با همديگه - يعني محل گسل-  آزاد مي كنه.

 

مركز ژئو- فيزيك ژاپن يكي دو روز قبل، وقوع زلزله توي اين منطقه رو پيش بيني كرده بود. پس اونايي كه بايد اين خبر رو مي شنيدن و به داد مردم مي رسيدن، كجا بودن...؟! اين قدر آدم بايد بميره، تا بالاخره اوني كه بايد عبرت بگيره، بفهمه!!! آره! حتي مركز ژئو- فيزيك ايران هم مي دونست كه گسل سراسري اي كه توي اين منطقه وجود داره، به زودي مشكل زا مي شه! جالب اين كه فقط هم 300 كيلومتر اشتباه كرده بودن! فكر مي كردن اين گسل توي زاهدان زلزله ايجاد مي كنه...

 

اون وقت ميان يقه ي مسئول هلال احمر رو مي گيرن و مي گن چرا آموزش هايي كه شما براي مقابله با زلزله دادين، فايده نداشته!!! به خاطر اينكه ساعت 5.5 صبح همه خواب بودن، خواب! چه طور مي شه با زلزله اي كه به طور افقي، عمودي و جانبي زمين رو مي لرزونه و در عرق 10-12 ثانيه حتي زمين رو هم مي شكافه، مقابله كرد...؟ اونم با چشاي بسته! اوني كه بايد به داد مي رسيد، نرسيد... همين كافيه... 

 

كاش بودين و مي ديدن... همه ضجه مي زنن... همه...

مي توني درك كني وقتي يه نفر جيغ مي كشه و مي گه از 180 نفر فاميلي كه توي بم داشته، فقط دو تا زنده موندن، يعني چي...؟! وقتي صداي 5-6 تا از اين آدما رو بشنوي و تعداد كشته هاشونو با هم جمع كني، اون وقت مي بيني كه وسعت فاجعه چه قدر بوده...

 

اوضاع خيلي بدتر از اون چيزيه كه فكر مي كنين... خيلي بدتر... آره... ديگه مجروحي نمونده... چيزي كه مونده، آدماي زير آواره... كه شايد چندين برابر مجروحان باشه...

اونا آب نمي خوان... غذا نمي خوان... لودر مي خوان... توي سرماي 6 درجه زير صفر كوير، وسط بارون، حتي پتو هم نمي خوان... فقط مي خوان چهره ي اونايي رو كه از دست دادن، واسه ي آخرين بار ببينين و بسپارنشون به خاك....

همين...

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ December 28, 2003 و ساعت 12:10 PM | لينك ثابت

روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2003 - 2012 Soudeh.Ir All Rights Reserved