ساعت ۷ بعد از ظهره! خونمون خيلي شلوغ پلوغه، خونه تكوني نداريم، قراره اسباب كشي كنيم! تلفن 24 ساعته زنگ مي زنه، باباجون اينجاست، بابا سرش خلوت شده، مامان خوشحاله، سجاد بيشتر منو اذيت مي كنه، كتاباي شيميم يه طرف اتاق ولو شده، صداي تبريك دبير عربي تو گوشمه، صبا خوشحاله، رومينا خوشحال تر، خاله يه قول بزرگ بهم داده، عيد نزديكه، بابابزرگ ديشب به پيشي مون غذا داد
، پيشيه هم خوشحاله! موشكا هم خوشحاله... موشكا طوطي روميناست...! تازگی ها حالش خيلی خوب شده ظاهرا! خانم اربابي ديروز بهم چي گفته بود...؟ آهان... گفته بود شيريني بيار... امروز چند شنبه است؟!
آسمون چه رنگيه؟ دو دو تا چند تا مي شه؟!
آخ...
چرا دنيا دور سرم مي چرخه؟!