به خودم قول داده بودم كه ديگه هيچي ننويسم، مگر اينكه نتيجه ي كنكورم قابل قبول باشه. يه جور تهديد بود شايد، واسه خودم. واسه از دست دادن بزرگ ترين عشق دوران كودكيم ==>نوشتن! و چه قدر سخت بود يك سال دوري از يك عشق قديمي! ولي الآن انگار همه ي اين يك سال پشت پرده اي مونده كه من به روي گذشته ام كشيدم، تا امروز از نو شروع كنم! 
تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ September 8, 2005 و ساعت 12:16 PM |
لينك ثابت