دیگه چیزی به آخر نمونده...! اینو از ﺗﭕش های تند-تند قلب هامون میشه فهمید...! و شاید روز به روز امید هام کم رنگ تر از قبل شد... نمی دونم چرا... شاید اولش خیلی امیدوار بودم... اما کم کم یه صدایی از درونم بلند شد و بهم خندید... «امید مال موقعیه که واقعاً احتمالی وجود داشته باشه....» و با صداش تمام تنمو لرزوند...
اما بعد ديشب دیدم که نه... شایدم امید موقعی قشنگه که توی دل ناامیدی باشه... وقتی تمام مغز های متفکر جهان با محاسبات شون می گن نه...! اما تو امیدواری که آره...!
آره....
آره...؟!
یاد آرزوهای قدیمم به خیر!
وقتی
داستان می نوشتم و می نوشتم و نمايش نامه تنظيم می کردم و معلمم می گغت:
«تو بالاخره یه روزی یه نویسنده ی بزرگ می شی!» و من آرزو داشتم که
بزرگترین نویسنده تاریخ باشم...
یا
روزایی که نقاشی می کشیدم و نقاشی هايم روی تمام در و ديوار کلاس و مدرسه
همه رو متعجب می کرد... و معلمم می کفت: « تو می تونی مثل ﭘیکاسو بشی...»
و من می خواستم یه ﭘیکاسوی دیگه باشم...!
یا
روزی که رمان های کارآگاهی می خوندم یا رمان های در مورد اسرار مصر
باستان... و بعدش تمام تاريخ مصر رو از اول خوندم و خوندم و دلم می خواست
یه کارآگاه باشم یا يه کاشف بزرگ توی اهرام و گورهای ناشناخته...و يه
روزی اهرام مصر رو از نزدیک با چشامای خودم ببینم...
یا
روزی که اولین فسیل ها رو توی دستم گرفتم و هر چی کتاب بود در مورد
موجودات ماقبل تاريخ خوندم و به خودم قول دادم که یه روز يه دیرینه
شناس بزرگ بشم...
همه
ی اون روزا گذشت و با اينکه هنوزم همه ی اونارو دوست دارم اما زندگی امروز
منو به جای دیگه ای کشونده... به یه مسیر دیگه... و امروز منتظرم تا یک
ﭘزشک بشم... بزرگ ترین ﭘزشک دنیا...
دیشب احساس خوبی بهم دست داد... قشنگ ترین احساس تمام عالم...! حس اینکه یه نفر اون بالا هست که مواظب منه و کاری می کنه که برای من بهترین باشه... و دیشب خیلی راحت خوابیدم... راحت تز از تمام دو ماه گذشته... دیگه نگران نيستم. چون می دونم زندگی من توی دست های مهرون، قدرتمند و داناییه... همون چيزی می شه که بايد بشه...
ﭘزشکی تهران، شهید بهشتی، علوم ﭘزشکی ایران، اصفهان یا مشهد...هیچ فرقی نمی کنه...!
خدایا...!
خودت می دونی با تمام وجود، هر چیزی رو که برام انتخاب کنی می ﭘذیرم - مثل
همیشه! چون بهت اعتماد دارم و می دونم بهترين رو برای من انتخاب می کنی...
دوسِت دارم... منو فراموش نکنی.......
************************
معذرت می خوام از اینکه نمی تونم خیلی شاد بنویسم... توی بعضی لحظات آدم دلش این جوریه دیگه...
راستی نتایج آزادم:
۱. غیر ﭘزشکی==> شیمی محض واحد تهران شمال (انتخاب اول)
۲. ﭘزشکی ==> ﭘزشکی واحد تهران ﭘزشکی (انتخاب اول)
*************************
به اميد روزهای قشنگ قشنگ!
khodafezZzZzZzZzzzzz....!