اما از سفری کوتاهی که این همه خاطره از خودش باقی گذاشت، نمی شد کمتر نوشت... :
اما از سفری کوتاهی که این همه خاطره از خودش باقی گذاشت، نمی شد کمتر نوشت... :
نمی دونم چه حسیه... خوشحالی، چشات می خندن؛ اما ته دلت، یه جایی که خودتم خبر نداری چیه و کجاست، یه دفعه ناخوداگاه می لرزه...!