پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم... و مرا فهم ده.... تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند. جبران خليل جبران
دستم رو شد....

وسط امتحانام.

نمی دونم چرا همیشه دوران امتحانات رو با تموم سختی هاش تا این حد دوست دارم! شاید واسه اينه كه توي دوران امتحانات به طور فشرده به یه مبحث می پردازی و هم درست هضمش می کنی و هم ارتباطش رو با مطالب دیگه راحت تر برقرار می کنی که باعث می شه یه رابطه ی محکم از اون مطالب توی ذهنت ایجاد شه. بعد ها هم وقتی بر می گردی و مغزت رو به دنبال اونا زیر و رو می کنی، فقط كافيه سر کلاف رو گیر بیاری و ....

امروز من می خوام به یک افشا گری اساسی دست بزنم!!! نه بابا هول نکنین در مورد خودمه...! احساس می کنم انگار تمام عمرم آدم توداری بودم که هیچ کس از سر و تهش سر در نمی آورد، چون هر روز یه چیز تازه توش پیدا می شد...

 ولی امروز چیزی نا گفته نمی مونه...

مدتي پیش دیدم توی یکی از بلاگ هایی که می خونم (وبلاگ بلوط از لوا) بحث جالبی مطرح شده كه خیلی ها رو هم با خودش کشونده. (لینک ها رو گذاشتم) به نظر من بحث فوق العاده ای بود. اگه هر کس اون قدر برای خودش ارزش قائل باشه که مطرحش کنه و اون قدر به قول لوا «شجاعت» که به زبون بیاره...!

 می خوام در مورد خودم افشاگری کنم... که کی هستم و چه طور. برگرشتم و یک دور از سر تا به پای خودمو بررسی کردم تا ببینیم این سوده ای که تاپ تاپ قلبم نوید زنده بودنش رو در درونم میده، کیه...؟!  نه اینکه از کجا اومده... بلکه به کجا می ره...

 تا اونجایی که این کی برد بهم اجازه داد، نوشتم... ولی چون طولانی شد، شاید مجبور شم چند قسمتش کنم.

لا اقل من خودم خوب می دونم که هر وقت افکارم از توی ذهنم به دنیای بیرون می لغزن، یک قدم به واقعیت نزدیک تر می شن...! پس شاید این روشی باشه برای کندو کاو درون خودم و بعد تلاش در جهت افرزایش خوبی ها و رفع بدی ها!


محکم بنشینین که داریم راه می افتیم.


خصوصیات من: 


1)   آدم صبوری هستم. کم پیش میاد که جوش بیارم. به دنیای اطرافم به چشم بازی کوچیکی نگاه می کنم که کمتر چیزی توش ارزش ناراحتی و عصبانیت رو داره. معمولا تا حد زیادی از ناراحتی ها رو تحمل کنم و اگر هم واقعا واقعا عصبانی بشم، به این زودی ها ابرازش نمی کنم.  



۲)    فکر زیاد می کنم. به همه چیز. از زمین تا آسمون. که چی شده و چی میشه و چی خواهد شد... خیلی اوقات اون قدر توی افکارم غرق می شم که بیرون رو برای مدتی فراموش می کنم... دنیای درونم شلوغ تر از بیرونه!



3)   در مورد افکارو اعتقاداتم اعتماد به نفس زیادی دارم. اگر لازم باشه خیلی راحت ازشون دفاع می کنم. اگر در مورد چیزی به یقین رسیده باشم، امکان نداره ازش حمایت نکنم. از خودم می گذرم، اما از باور هام نه...


  

4)   نیمه رک هستم! اون قدر رک صحبت نمی کنم که کسی رو ناراحت کنم، اما معمولا این توانایی رو دارم اگه جایی مشکل وجود داره با زبونی که نه توهین باشه و نه تحسین اصل مطلب رو به فرد یا عده ای بگم طوری که هم ناراحت نشن و هم روشون تاثیر بذاره. (کلاً لالایی خوب می خونم!!!)  


5)   عاشق نظم و برنامه هستم! هیچ کاری توی زندگیم خارج از برنامه صورت نمی گیره. همیشه از قبل برنامه ام رو می دونم و از اینکه شخص یا کاری باعث به هم ریختنش بشه، دلخور می شم.  


6)خیلی حساس هستم و با کوچک ترین تلنگری دل گیر می شم. گرچه به ندرت ابرازش می کنم.  


7)   بی نهایت راز دار هستم. شخصی ترین رازهای دوستانمو می دونم و اونها هم می دونن که امکان نداره هرگز به گوش کس دیگه ای برسه. گرچه رازداری کردن کار فوق العاده سختیه... خصوصا اگر در مقابل  کسی قرار بگیری که اصل قضیه رو نمی دونه. نه می تونی بهش بگی که اشتباه می کنه، نه می تونی تاییدش کنی. من معمولا در بدترین شرایط «سکوت» رو انتخاب می کنم...  


8)    با اینکه سعی می کنم انتقاد پذیر باشم، اما اگر کسی تنها قدمی از مرز انتقاد به سمت منفی اش برداره، نمی تونم تحمل کنم و بدجور به هم می ریزم...  


9)   شنونده ی خوبی هستم. برای هر کسی که حرفی برای گفتن داره، حتی درد دل های طولانی و غم ناک. راه حل هم خوب جلوی پای آدم ها می ذارم، گرچه خیلی از اوقات ترجیح می دم با استفاده از تمام چیزهایی که میدونم (برکه ی کوچیکم در مقابل اقیانوس!) فقط یه سر نخ بدم تا بقیه راه رو خودشون پیدا کنن... (عاشق آدم هایی هم هستم که کوچک ترین سرنخ ها رو سریع می گیرن!)

  

10)  هرگز بی گدار به آب نمی زنم. (خوب البته هیچی در انسان مطلق نیست.) همیشه تمام جوانب یک قضیه رو سعی می کنم بررسی کنم و قدم به قدم بهش نزدیک شم. (گرچه محاسبات علمی همیشه درست از آب در نمی آن)  


11)   خیلی زود از دیدن مشکلات دنیای اطرافم تحت تاثیر قرار می گیرم و غصه می خورم. (کافیه تلویزیونن دو تا تصویر فلسطین نشون بده. بعد باید بیاین ببینین عین چی نشستم دارم آب غوره می گیرم.... البته این قضیه ی فلسطین هم از اون چیزاییه که هنور اسمشو کامل نگفتن من چشام خیس خیس شده...) حتی نمی تونم از کنار یک فقیر کنار خیابون که دستش رو دراز کرده بی توجه عبور کنم. (حتی یکی...)  

12)   گاهی یه حس کوچیک از لج بازی درونم دیده می شه! اگر حس کنم کسی از قصد کاری بر خلاف میلم انجام داده، امکان داره من هم ادامه بدم.... (می دونم نباید بکنم) ولی بعضی وقتا خیلی کیف می کنم....! 


---------------------------- یه نفسی بکشین! ------------------------------

13)   به خیلی از آدم ها کمک می کنم و از کمک کردن لذت می برم. با دیدن خوش حالی بقیه بعد از اینکه کاری براشون کردم، تا آسمون پر می کشم...

  

14)   حالم از تعارف به هم می خوره! خصوصا تو مسائل اقتصادی. وقتی می گم قابل نداره، یعنی نداره!!! وقتی هم که قابل داشته باشه، می گم این قدر میشه! 

 

15)   با این حال در 80% موارد نمی تونم بگم «نه». وقتی کسی ازم خواهش می کنه که انجامش برام سخته یه میدون جنگ درونم بر پا می شه و بزن بکشی که بیا و ببین...! آخرشم معمولا شکست می خورم و میگم باشه.......  


16)   خوش خوابم!! در بدترین شرایط مثل کنکور هم هرگز از خوابم کم نکردم! 8-6 ساعت باید بخوابم حتی اگه یه بمب بالای سرم منفجر شه!! (البته خوابم که خیلی سبکه! یه تکون کسی دور و بر اتاقم بخوره، عین فرفره می پرم!!!!!)


  

17)   عاشق رقابت و مبارزه ام. نمی دونم کی بود یه بار که بهم گفت «تو همیشه باید همه جا بهترین باشی؟!!!». ظاهرا آره... یعنی در وهله ی اول تلاشم رو می کنم. اما خیلی هم در بندش نیستم که اگه نشد، خرد شم. تلاشم رو می کنم و معتقدم که همین مهمه. اما اگر هم پیروز شدم، دست کم نمی گیرمش و خوشحال می شم. جالب هم اینجاست که اگه شکست خوردم، دنبال اشتباهاتم می گردم. اما وقتی موفق می شم، فکر می کنم معجزه ی خدا بوده... 

 

18)   دیر ناراحت می شم و زود هم خوشحال. یه جوک، یه لبخند، یه گل، (به قول این: «یه بچه گربه!») می تونه حالمو در یک چشم به هم زدن از این رو به اون رو کنه...!  


19)   خوشبختانه درجه ی حسادت درونم خیلی ضعیفه. راستش فکر می کنم دلیل حسادت اینه که آدم چیزی رو می خواد که کس دیگه ای داره. و من بهترین راه برای رفعش رو پیدا کردم: 1. اگر بحث صفتی خاص هست: باهاش دوست می شی تا عین اون شی! 2. اگه بحث کار خاصی هست: بازم باهاش دوست می شی و ازش یاد می گیری!!! نتیجه==> حسادت بی حسادت!!  


20)  از اون آدم هایی هستم که تا به مرز نابودی نرسن، با هیچ موجودی از دنیای بیرون درد دل نمی کنن که هیچ، هیچ نشونی از داغون شدن هم بروز نمی دن...  


21)   شاید یکی از خصوصیات خوبم امیدوار بودنم باشه. واقعاً جز یکی دو بار یادم نمی آد که از ته دل نا امید شده باشم. همیشه معتقد بودم و هستم که برای هر کاری راه حالی و در هر ظلمتی روزنه ای از نور هست. در سخت ترین شرایط هم می شینم عین بچه ها گریه می کنم و از خدا کمک می خوام. یا کمکم می کنه... یا صبرمو زیاد می کنه...  


22)    پشت کار و اراده ی فوق العاده ای دارم. کاری نبوده که واقعا بخوام بکنم و امکاناتش هم در حد معقولی فراهم باشه، ولی نتونم...  


23)   متاسفانه یا خوش بختانه آدم بی نهایت ایدا آلیستی هستم و خیلی از سیاهی های دور و برم رو به قول مامانم با عینک رنگی می بینم... جالب اینجاست که شکست های خودمو در این راه به فال نیک می گیرم و فقط کمی محتاطانه تر عمل می کنم...!  


24)   مدیر خوبی هستم و همیشه هم دوست دارم در راس کار ها باشم.(البته در مواردی که فکر می کنم می تونم) معمولا هم خوب از پس کارا بر میام (شاید برمیگرده به موارد 5 و 10) 

 

25)   تا با چشم خودم بدی ها رو نبینم، هیچ گفته ای رو نمی پذیرم...   


26)   معمولا تو برخوردای اول خارج از دنیای دوستی، خیلی جدی با آدم ها برخورد می کنم (اون قدر جدی که بعضی وقتا جا می خورن!) نمی دونم چرا. شاید یه جور گربه رو دم حجله کشتنه....! 

 

27)   از تغییر و تحول لذت می برم. جاهای جدید و چیزای جدید رو معمولا دوست دارم. اما گاهی هم ترجیح می دم چیزی رو انتخاب کنم که امتحانشو پس داده. بستگی به این داره که ریسک انتخاب جدید چه قدر ارزش داشته باشه.  


28)   بدترین صفتم شاید...: با اینکه همه ی آدم ها رو دوست دارم و به همه شون احترام می ذارم، اما گاهی حس می کنم که ذهنم آدم ها رو دسته بندی می کنه... باور دارم که صرف نظر از اینکه هر کسی در چه طبقه ای از اجتماع، علم، فرهنگ، آداب و رسوم، ثروت و قدرت هم باشه، باز هم انسانیه با ارزش های انسانی. اما هنوز نتونستم جلوی این طبقه بندی رو توی ذهنم بگیرم و گاهی ناخودآگاه احساس می کنم سایه این طبقه بندی روی اعمال و رفتارم رو می گیره... یه چیز گریز ناپذیره انگار... باید خیلی «آزاد و رها از همه جا و همه کس» باشم که بتونم چشم بیرونمو تا این حد ببندم....  


29)   قدرت تمرکر زیادی دارم! حتی می تونم توی اتاقی که تلویزیون روشنه و ضبط هم می خونه و چند نفر حرف می زنن، باز هم در دنیای بیرون رو ببندم و هیچی نشنوم و کار خودمو بکنم...! (امتحانم کنین!)  


30)  آدم خیال بافی ام... خیلی شدید! یه قسمتیش هم بر می گرده به مورد 2. البته مدتیه دارم سعی می کنم افکار ممکن رو واقعی کنم و غیر ممکن ها رو بریزم دور...  



همین دیگه! چیز دیگه ای یادم نمیاد! فکر می کنم از همه بیشتر نوشتم! حالا که نگاه می کنم می بینم انگار بیشترش صفات خوبه تا بد! شاید چون آدم خودش اون قدر خودخواهه که نمی خواد صفات بدشو ببینه... پس مورد 31 رو هم بخونین: خودخواه...........



اگه چیزی جا انداختم بگین! حتی بد هاشو. می خوام سعی کنم انتقاد پذیر باشم...


خدا نگه دارتان باد! 


 پ.ن: اینو ببینین، یه تست شخصیت خیلی جالبه! (جالب ترین نوعی که من تا حالا دیدم!) فکر می کنم بیشتر چیزایی که توی نتیحه اش برای من نوشته با اون چیزایی که من خودم گفتم جور در میاد!


پ.ن۲:  نتیجه ی کامل منو اگه خواستین: اینجاستl



متن اصلی این پست اینجاست.


تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ July 9, 2006 و ساعت 8:15 PM | لينك ثابت| نظرات (0)

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url:
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2003 - 2012 Soudeh.Ir All Rights Reserved