سلام!!!
سال نو مبارک! (بعد یه ماه
)
می دونید که من وقتی خوشم زیاد نمی نویسم! دکتر نهاوندی می گفت دو دسته از اطلاعات به طور ناخوداگاه در ذهن تون ثبت می شن، بدون اینکه تلاشی بکنید. یکی اتفاقات خیلی خیلی خوب و یکی هم اتفاقات خیلی خیلی بد! دلیلش هم چیزی نیست جز تلاش ذهن برای تجربه اندوزی!
منم در دو حالت به صورت نا خودآگاه نوشته بهم الهام می شه (
)!
یکی وقتی دارم از خوش می میرم، یکی هم وقتی داره از غصه می ترکم! و طبیعتا
چون در یک ماه گذشته هیچ کدوم نبودم، اینجا فوق العاده empty مونده! اما
این لزوما به این معنی نیست که زندگیم هم در این مدت به همین empty-ای
مونده باشه!!
******************
1. در جدید
ترین تلاشم برای خروح از دنیای ساکن دوران علوم پایه: یک عدد انتشارات این
کتاب رو برای ترجمه بهم پیشنهاد نمودند! و من هم فعالانه تا حالا 7-8 صفحه
ترجمه کرده ام
. (در مورد cancer-ه)

2. 17 اسفند مصادف بود با تولد مونا!! (مونا گفته یه چیزی در مورد من بنویس تا کامنت بدم!
) و حدس بزنید که ما 6 ساعت در کجا تلپ بودیم؟!!! سرزمین عجایب
اینو هم واسه مونا خریدیم: (سایز رو داشته باشید لطفا!)

3. 24 اسفند هم نصادف بود با حادثه ی هولناکی که ماجراش این زیر هست....
4. بعدشم عید شد! منم که عشق سفره ی هغت سین! اینم مال امسال مون (من مسئول دکوراسیون داخلی خونه هستم که بالاخره هفت سین رو هم شامل می شه!!!):

5. در اواسط عید از طریق ایشون متوجه شدم که قالبم به سرقت رفته!!! جان هر کسی که دوست دارید اینجا رو ببینید!!! اسم قالبم رو هم گذاشته دفتر دل
!!

لطفا هر کی طرف های این موجود «....» رفت، چهار تا فحش از طرف من بهش بده!!! (البته کامنت هاش باید تایید بشه
!!)
6. در دوران عید هم بالاخره تصمیم من در مورد خرید یک عدد گوشی جدید و تصمیم سجاد در مورد خرید psp به واقعیت تبدیل شد!! (تازه حالا منم پی اس پی می خوامممممم!!!!!)


ففط باید یه بار بشینید با PSP، لوکو روکو بازی کنید تا بفهمید چی می گم!!!!
7. طبق معمول عید دریا کنار بودیم! خوش گذشت... ولی موقع برگشت حال مون کلی گرفته شده... 12 ساعت توی راه بودیم... وسط برف و بوران، توی سرما و ترافیک!!!!
8. هفته پیش آقای وزیر بهداشت (دکتر کامی!) به مناسبت
هفته سلامت اومده بود سالن همایش های رازی دانشگاه ما که کلی ازش فیلم
گرفتم ولی mp4-ه و توی کامپیوتر باز نشد که اینجا واستون بذلرمش!!!
9. دیروز
هم یک عدد کوئیز آناتومی عملی با حال دادیم که تا حالا لنگه شو ندیدید
(حیفم میاد تعریف نکنم!)!!! استاد ما رو دو گروه کرد و وقتی کار ما که
گروه اول بودیم تموم شد، گفت شما بشینید و سوال ها رو جواب بدین تا من برم
سراغ گروه 2 (روی جسد). مسئولین lab هم شدن مراقب. با کلی ترس و لرز کنار
هم نشستیم و بعد ماها رو جدا کردن! هر کدوم یه گوشه سالن! خلاصه.... استاد
که رفت، گفتن خوب بچه ها رفت! راحت باشید!!!!!! همه کتاب ها رو در آوردند
و .....
(ولی
من به خدا خودم نوشتم!) اونا هم کشیک می دادن! تا استاد می اومد، یواشکی
می گفتن اومد!!! بچه ها هم کتاب ها رو جمع می کردند!!! بعدشم که تموم
کردیم و اعلام نمودیم که تموم شد داد زدن که وقت تمومه!!!!
کلی حال کردیم! بعدشم رفته بودیم روپوش هامون رو در بیاریم که یکی شون اومد و گفت کسی چیزی جا ننداخته که بخواد اضافه کنه؟!!!!
نه جدی جدی این جوریشو دیده بودید تا حالا...؟!!
9. دیگه اینکه، باز هم کم کم سرمون قراره شلوغ شه!
فعلا برنامه اینه: 5 اردی بهشت= باکتری، 8 اردی بهشت= آناتومی اندام، 16 اردی بهشت= فیزیو اعصاب، 24 اردی بهشت= بیوفیزیک!
10. تاخیر های من رو بخشید! جواب ترس های دوران کودکی هم که طهورا دعوتم کرده، سعی می کنم هر چه زودتر بدم!!!
***************
فعلا!
پ.ن: من عاشق فیزیو اعصاب + باکتری شده ام! طبیعیه؟!! یا حالم خوش نیست؟! ترم قبل عاشق فیزیو قلب شده بودم!