پنج سال پیش بود. توی روزهایی مثل همین روزها که پرشین بلاگ تازه چند ماهی بود که افتتاح شده بود... اون روزها، تو وهله ی اول، خیلی دلم نمی خواست که افکارم رو، احساساتم رو و کلاً دنیامو با کسی شریک بشم... ترجیح می دادم که خودم باشم و دنیای خودم! اما اصرار بعضی از دوستان قدیمی اون روزها بود که بعد از چند ماه تجربه ی بلاگ نویسی و لذت بردن از این امکان ناب، پاشون رو کردن توی یک کفش نیم وجبی که جنابعالی هم باید بنویسی!!!! و این طور شد که اسم ما اشتباهی شد بلاگ نویس!
وقتی اولین حرف هامو می فرستادم روی دوش امواج تا روی تابلوی اعلانات وب ثبت بشه، هیچ وقت هیچ وقت فکر نمی کردم که یک روز این همه آدم، از این همه جا، دوست و آشنا، رفیق و نارفیق، غریب و قریب، یک روز پاهاشون به این کلبه ی تنگ کوچیک باز شه و چند صباحی با حرف هام همراه بشن! گاهی شاخ های گنده ی سبز روی سرم سبز می شه وقتی می شنوم یا می بینم که چه کسایی از در این چاردیواری فسقلی پاهشون رو می ذارن تو و سرک می کشن به دنیای مجازی یک آدم دور...! و فکر می کنم... به اینکه چه قدر جالبه که هر چه قدر که من خودم رو و حرف هام رو محو می دیدم و بی در و پیکر، بعضی ها چه طور با حیرت رد پاهای یک دختر ساده ی هر از چند گاهی قلم به دست رو دنبال می کردند و همراهش حس می کردند، لبخند می زدند، و گاهی شاید کمی هم اوقات شریف شون تلخ می شد و همراهش غصه هم می خوردند...! و فکر می کنم که چه قدر این دنیا با همه ی بزرگیش جای کوچیکیه...
حس غرور قشنگی بهم دست می ده، وقتی حرف های گاه و بی گاه یکی شون رو می شنوم... وقتی گاهی کسی از راه می رسه و یک تشکر کوچیک شرم آگین می کنه و می گه که من بلاگ تو رو خوندم و تصمیم گرفتم ولاگ نویس شم! (دقیقا در ۵-۶ مورد این جوری من حس کردم رو ابرهام!!!!) یا وقتی یک کامنت، آف، یا ای میل کوتاه دریافت می کنم و کسی از شباهت احساسش و حرف هاش با من می گه (که در این صورت دلم می خواد یک عدد ماچ گنده بکنمش!!)، یا میگه که حرفی رو در لا به لای نوشته هام خونده که چیزی یادش داده، براش زنگ خطر به صدا در آورده، ناراحتش کرده یا صرفاً چند لحظه لبخند به لب هاش آورده...
و چه قدر برام لذت بخشه که می بینم یک آدم کوچیک، در یک گوشه ی دور افتاده ی دنیا، چه طور می تونه روی انسان های اطرافش تاثیرات قشنگ بذاره... و چه قدر قشنگه که حس کنی قدرتی در انسان ها هست که بتونه همه رو به حرکت در بیاره... شاید فقط گاهی پبدا کردن کلیدی که این موتور خاموش رو به حرکت در بایاره کمی سخت باشه اما پیدا که شد ، آدم ها به راه می افنند و به خروش در می آن...
و باز هم خوش حالم که گاهی آدم هایی رو در این دنیای مجاری دیدم که بر حرف هام، نوشته هام و یا عاداتم خرده گرفتند. که پرسیدند چرا؟! برای چه؟! که بهم گفتند سخت می گیری، مغروری، نظرات مخالف رو نمی پذیری و هزاران هزار حرف دیگه...! و گاهی نقد یک لحظه ایه یک انسان ناشناس قدر نقد های چند صد صفحه ایه یک آشنا ارزش داره... که اون اونچه رو که در وهله ی اول حس می کنه، بی غرض می گه...
و امروز با خودم فکر می کنم که چه قدر دوستان جدید در این دنیای قشنگ پیدا کردم، چه قدر حرف های جدید و افکار نو خوندم و چه قدر از همسایه های این کلبه ی کوچیک تاثیر پذیرفتم، چیز یاد گرفتم و لحظه لحظه بزرگ تر شدم...
...و شاید جالب تر از همه برام این بود که گاهی آدم هایی در این پنجره ی تنگ مجازی با من و حرف هام همراه شدند که در دنیای اطراف من جریان داشنتد و من نمی دیدم شون...! و چه قدر جالب بود که این با همه حرف، این همه فکر، این همه عقیده و این همه احساس رو در رو بشی و با آدم های قسمتش کنی...
خوش حالم از اینکه این دنیا رو دارم. با وجود اینکه گاهی اذیتم کرده، گاهی خسته ام کرده، گاهی فریادم رو ته حلقم خفه کرده... اما حس می کنم که حفظ هر چیز قشنگی سختی های خودش رو داره... و 5 ساله که من یک دریچه از خودم رو به دنیا و یک دریچه از دنیا رو به روی خودم باز نگه داشتم... و این خودش با ارزش ترین و قشنگ ترین چیز دنیاست...
همه تون رو دوست می دارم.....
********************
و اما از مقدمه که بگذریم... بالاخره اینجا راه افتاد...! خوش حالم که یک روز از یک کلبه ی کوچک شروع کردم و یک اتاق تاریک و فنقلی! و امروز یک خونه ی بزرگ دارم با این همه اتاق رنگین!!! و این جا رو مدیون چندین نفر هستم که نمی شه تشکر نکنم... و بدین ترتیب من توجه شما حضار گرامی رو به عوامل این فیلم دعوت می کنم!:
1. ایشون که فکر اولیه ی این تغییر رو توی مخ من حک کرد! (بگم چی نشی الهی که این همه کار گذاشتی رو دوش من....!!) و دامین و هاست رایگان رو فعلا مدیون ایشونم!
2. ایشون که حدود 4 ماه، قر قر های بنده رو تحمل نموده، دم بر نیاورده (!) و بالاخره اینجا رو به این شکل و شمایل در آوردند...
3. ایشون که چند تا یادگاری کوچیک برای من اینجا به جا گذاشت و توی اصلاح برخی مشکلات قالب کمکم کرد...
4. و ایشون! که یک سری از مشکلات امنیتی رو یاد آوری نمود!
5. و شما! که اینجا رو تحمل می کنید!
فعلا!
----------------------------------
پ.ن۱: مشکلی اگه تو قالب هست بگید!
پ.ن2: کسی با بک گراند مشکلی نداره؟!! حجمش بالاست... اگه نمیاد بگید عوضش کنم...
پ.ن۳: اونی که روی اون ورق زرده هست، میکروبلاگ جدیدمه! احتمالا اونجارو هر یکی دو روز یک بار می آپانم!
پ.ن۴: صفحه ۳ هم برای خیل عظیم کنجکاوان محترم!!! من می دونم و شما اگه یک نفر دیگه یک بار دیگه از من بپرسه که س*و*د*ه یعنی چی......!!!!!!! مفهوووووومه؟! (با اینکه به توصیه ایشون شماره ی ۴ اینجارو از توی سرچ گوگل حدف کرده ام، ولی کار از محکم کاری عیب نمی کنه! )