April 2008 Archives

جشن فی الیونیورسیتی!

این روزها دیگه علوم پایه تموم شده و اسم ما رو گذاشته اند فیزیوپات! و تازه داریم می فهمیم که این همه چیز خوندیم و به سلامتی همون چیز ها رو داریم دوباره می خونیم!!! (به به!) و تنها فرقش با دوران علوم پایه شاید در اینه که حالا دید مون به قضیه کمی بالینی تر شده و خیلی چیز ها رو که اون موقع ها مجبور شدیم به دلیل ذیق وقت از خیر در آوردن دل و روده شون بگذریم، این روزها داریم با خیال راحت کالبد شکافی می کنیم...!!

راستش باور کردن این که آزمون علوم پایه رو دادیم (و جهت اطلاع کنجکاوان عزیز، نمره مون شد دقیقاً مساوی رتبه ی کنکورمون!) کمی سخت بود! انگار که اصلاً نمی شد تصور کرد که دنیا بدون یک کوله بار نگرانی از یک آزمون مزخرف، چه طور می تونه باشه. و تازه شاید روز جشن بود، روز جشن خداحافظی از یک دوران سخت و طولانی - که در عین درازایش در چشم بر هم زدنی گذشت! - که واقعاً باورم شد...

...و جشن فوق العاده ای بود...! و اون قدر قشنگ بود که ببینی هر 100 نفر کلاس دارند دست و پا می زنند و هر کدام شان یک کاری می کند تا جشن راه بیفته، که شاید حالا حالا ها چنین هم کاری ای رو هیچ جا از هیچ گروهی از آدم ها نبینم...!

حوصله ی خاطره نویسی ندارم! صحنه صحنه اش خاطره بود! صحنه ها را ببینید!! :

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ April 29, 2008 و ساعت 5:46 PM | لينك ثابت
عاقل می شوم!

مامان همیشه با غرور خاصی که فقط می تونه خودش رو لا به لای تک تک نت های صدای یه مادر پنهان کنه، می گه تو همه چیزت زود بود!!! حرف زدنت، نشستنت، ایستادنت، حتی راه افتادنت! اون وقت یک دفعه مکث می کنه و بعد از یه سکوت گرد می گه، اما دندونات دیر در اومد!!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ April 5, 2008 و ساعت 5:45 PM | لينك ثابت| نظرات (0)
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2007 - 2010 Soudeh.Ir All Rights Reserved