May 2008 Archives

...و گاهی طوفان راه را نشان می دهد!

طوفان چیز خوبی است. با آن که برای آدم های آلرژیکی مثل من فقط اشک است و فین فین های مدام لای دستمال های خشک و خرفت و خشنی که پدر دماغ بیچاره ی آدم را در می آورند!!

اما حسنش اینه که بعد طوفان خاکستری و تلخ، قدر شیرینی آرامش را بیشتر می فهمی. تازه دوزاری ات می افتد که بعضی آدم ها را چه قدر دوست داری و طوفانی شدن هوای دل شان چه قدر تو را به فین فین می اندازد. و تازه می فهمی که بعضی چیز ها و آدم ها چه قدر ارزش های واهی و کاذبی برایت داشته اند!! اون قدر که طوفان که آمد، تازه فهمیدی نه در دل انها جایی برای تو بود و نه در دل شاید بزرگ تو، جایی برای چیزها، رویداد ها و وجود های بی بال پروازی مثل آنها...!! (...و شاید فقط دست مال های زمختت را برای این چنین اتفاقات بی ارزشی، دستی دستی حرام کرده ای...!! (: ) 

...و من این روزها، بعد مدت ها غوطه خوردن در لا به لای کوچه های تنگ و تاریک ذهنم، بالاخره قدم دوم را پیدا کردم! راستش قدم اول را درست برداشتم. قدم اول خدا بود. اما قدم دوم برایم شده بود ستاره ی سهیلی که نبود و نمی یافتمش و قدم اول روی هوا ماند و خشک شد و پوسید و ذراتش شد جزء مولکول های گندیده ی CO2 !! انگار که از اول هم چیزی نبود! اما طوفان چیزهای جدیدی یادم داد... و من تازه فهمیدم:

قدم دوم، «من» بودم...!

9 فروردین 1387

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ May 25, 2008 و ساعت 5:54 PM | لينك ثابت
قاف های زشت بی احساس!

زندگی این روزها جریان آرامی دارد. روزها به سختی می گذرند. تعطیلی پشت تعطیلی انتهای کورس ریه خیلی عذاب آور است. انگار که کنج خانه نشستن و نگرانی زیادی از یک تن درس نخوانده نداشتن به ما نمی آد. نیمی از روزهام این روزها ولو روی تخت خواب می گذرد و وبلاگ خوانی با گوگل ریدر موبایل! (خدا پدرش را بیامرزاد!!!) و کورس ریه هم که آسان باشد و هیچی نداشته باشد و مونا هم که تشریفش را برده باشد به ولایت و ماها هم چناااان دوستان گلی باشیم که بدون ایشون نمایشگاه هم نریم و صبر کنیم تا تشریف فرما بشوند (:دی)، اوضاع همین جوری هی قمر در عقرب تر خواهد شد.

اصلاً بالا که بروی قمر در عقرب می شود و پایین که بیایی عقرب در قمر!! نمی دونم کی سایه ی این قاف های زشت بی احساس دست از سر ما بر می دارد و کفه های ترازوی زندگی روی یک تعادل دوست داشتنی ایست می کنند...!!

پ.ن 1: آرامش را کیلویی چند می خرند...؟! 

پ.ن 2: من در خودم orthostatic (postural) hypotension تشخیص داده ام! مردنی ام...؟!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ May 6, 2008 و ساعت 5:52 PM | لينك ثابت
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2007 - 2010 Soudeh.Ir All Rights Reserved