زندگی این روزها جریان آرامی دارد. روزها به سختی می گذرند. تعطیلی پشت تعطیلی انتهای کورس ریه خیلی عذاب آور است. انگار که کنج خانه نشستن و نگرانی زیادی از یک تن درس نخوانده نداشتن به ما نمی آد. نیمی از روزهام این روزها ولو روی تخت خواب می گذرد و وبلاگ خوانی با گوگل ریدر موبایل! (خدا پدرش را بیامرزاد!!!) و کورس ریه هم که آسان باشد و هیچی نداشته باشد و مونا هم که تشریفش را برده باشد به ولایت و ماها هم چناااان دوستان گلی باشیم که بدون ایشون نمایشگاه هم نریم و صبر کنیم تا تشریف فرما بشوند (:دی)، اوضاع همین جوری هی قمر در عقرب تر خواهد شد.
اصلاً بالا که بروی قمر در عقرب می شود و پایین که بیایی عقرب در قمر!! نمی دونم کی سایه ی این قاف های زشت بی احساس دست از سر ما بر می دارد و کفه های ترازوی زندگی روی یک تعادل دوست داشتنی ایست می کنند...!!

پ.ن 1: آرامش را کیلویی چند می خرند...؟!
پ.ن 2: من در خودم orthostatic (postural) hypotension تشخیص داده ام! مردنی ام...؟!