گاهی، وقتی که حجم ناموزونی از کارهای نکره و حرف های نزده و جاهای نرفته، را توی کوله بارت حمل می کنی و خدا خدا می کنی که زمان تند - تند بگذرد و یه دفعه یک ماه بعد بشود و تو تمام کارهایت تمام شده باشد، یک آن ثانیه ها آن قدر کش می آیند که گاهی فکر می کنی حتمن کسی قوانین فیزیکی زمان را دست کاری کرده است. انگار که تمام حجم «نکرده ها» یت افتاده باشد روی شانه ی ثانیه ها و کمرشان خم شده باشد و صلانه صلانه محیط دایره ی زمانی را لاک پشت وار دور بزنند.