امروز نشسته بودم دور آن میزهایی که همراه صندلی های شان تازه چیده شده اند توی طبقه پایین دانشکده و کلی کتاب و روزنامه و مجله هم هر روز می گذارند روی شان تا بچه ها بخوانند شان و میزان مطالعه ی آزادشان برود بالا! و داشتم نام هر جلسه ی روماتولوژی را روی سربرگ هاش می نوشتم و یکی یکی می دادم دست میترا که بذارد روی اصل جزوه ها و بدهد به انتشارات. که یکهو یکی از بچه های کلاس آمد جلو و اشاره کرد به جزوه های سمیولوژی توی دستش و گفت «ممنون بابت جزوه ها!». جا خوردم و سر تکان دادم که خواهش می کنم. گفت «شنیده م جزوه ی روماتو هم می نویسی؟!» آهی کشیدم و گفتم که آررههه! گفت: «بابت اون هم ممنون! ان شاء ا.. که این دفعه دیگه مشکلی پیش نمیاد... (اشاره دارد به کنار کشیدن موقتی من از گروه جزوه به نشانه ی اعتراض به یک اتفاق) برای ما ها که کلی افتخاره جزوه بنویسی!!!» (و من در این لحظه دیگه داشتم شاخ در می آوردم) ...و خلاصه ما هم اندکی تعارف تیکه پاره نمودم و دو نقطه او میخکوب شدیم سر جامون تا این دوست همکلاسی مون رفت.