پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم... بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم... و مرا فهم ده.... تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند. جبران خليل جبران
حرف هجدهم: آسمان آبی

حول و حوش ساعت 17:30 امروز بود. شبکه 3 انگار یک برنامه ای را سه شنبه ها نشان می دهد، به اسم «آسمان آبی» با اجرای ژیلا صادقی که درباره ی پیوند عضو است.

حال و هوای برنامه راستش یک جور خاصی بود اصلن. طوری که ندانی حتا اگر که موضوع بحث دقیقن چیست، فضای فضایی اش (!) خود به خود پاهات را از زمین می کند می برد می گذارد یک جای دور، انگار که یکهو دنیا جای کوچکی می شود برای آدم و همه ی زندگی ات می شود آن قاب رنگین تلویزیون و حرف های آدم های توش و بعد که فهمیدی منظور از این حرف ها و مصاحبه ها چی بود، دلت خودش بدون ذره ای تردید اقرار می کند که تسلیم تسلیم شده است!


توی برنامه ی امروزشان که من یکهو خیلی اتفاقی دیدم، یک دختری را نشان دادند که از بدو تولد بیماری ارثی سیستیک فایبروزیس را برایش تشخیص داده بودند و حالا نیازمند جدی پیوند ریه بود، بعد ١٣ سال تحمل سختی های این بیماری. دخترک سنش کم بود ها، 13 سال فقط، و تازه چهره اش به 10-11 ساله ها می زد، اما این «نداشتن ها» و «نتوانستن ها» آدم های دنیا را به شدت «آدم» بار می آورد! دخترک طوری حرف می زد که چهره اش را نمی دیدی، فکر می کردی ٣٠ سال را دارد دست کم!!! ...و من اشک هام همین جوری یکی یکی بی صدا تند-تند می ریخت از این همه عشق و فهم و درک خانه کرده توی دل این بچه... این همه شعور، این همه امید، این همه بزرگی در عین کوچکی اش... و دست خودم هم نبود اصلن...! مصاحبه اش که تمام شد و کنار تصویرش نوشت که دخترک، یک ماه پیش به خاطر عدم دریافت به موقع عضو، از دنیا رفته بود، تمام بدنم یخ کرد یکهو؛ و چند لحظه دلم بدجور می خواست که همان جا بمیرد و همه ی بدنش را بردارند ببرند بدهند به اون و هر کی که باید تا همه شان دوباره «زنده» شوند... یعنی تمام زندگی ام، تمام درد هایم، تمام غصه هایم، یک لحظه انگار که مضحک ترین لطیفه ی دنیا شده بود و خودم داشتم توی دلم به خودم و دغدغه هایم، با تمام وجود می خندیدم... و فکر می کردم که دخترک نگران مادرش است که شب ها خواب ندارد به خاطر او و من نگران چه چیزهای مضحکی هستم...!


راستش، همیشه دلم می خواسته که اولندش طوری بمیرم که یک جور ناگهانی ای باشد که کسی عذاب نکشد از حضور دردناکم و دومندش هم که طوری باشد که چیزی از بدنم توی خاک نرود! که هر چه که هست برود جایی دیگری، توی سینه ی دیگری، دل دیگری، چشم های دیگری، وجود دیگری، زنده ماندن و بودنم را جار بزند برای همه. که بعدن بگوید این آدم که رفته، یک مشت پوست و گوشت و استخوان بیشتر نبود ها، اما عطرش مانده توی هوا، گیر کرده توی نفس هام، صدایش با هر نبض توی گوش هام می پیچد، چشم هاش هنوز هم برق می زنند توی صورتم، نور را که حس می کنند... و فکر می کنم که شاید نبود اگر این میل به زنده کردن آدم ها، زنده نگه داشتن خودم و این شوق قوی برای ماندگاری در عین رفتن و نبودن، هیچ وقت پایم را نمی کردم توی یک کفش که می خواهم پزشک بشوم، بزرگ ترین پزشک دنیا!! که انگار هیچ حرفه ی دیگری نمیتوانست این همه «نیاز»م را به ماندن روی شانه ی آن عقربه ی قرمز ثانیه شمار که هی می رود و می آید و زنگ خطر به صدا در می آورد که «دارم می روم ها!»، ارضاء کند و من بتوانم همیشه بخندم و پوزخند بزنم بهش که سواری مجانی دارم می گیرم ازش و هرجا که برود، سوار روی شانه هایش باهاش خواهم رفت، چه بخواهد، چه نه...


بگذریم... نشد که ننویسم در این مورد برای دومین بار و نگویم که بروید سری بزنید به سایت واحد فراهم آوری اعضای پیوندی و اگر که دلتان نمی سوزد برای تن تان که نصفه و نیمه برود زیر خرمن خرمن خاک، یک کارت اهدای عضو هم بگیرید برای روز مبادای تان! راستش شاد شدنم انتهایی نداشت وقتی که چک کردم و متوجه شدم از روزی که من کارتم را تحویل گرفتم، یعنی حدود 3 سال پیش، تا به امروز تعداد آدم هایی که کارت دریافت کرده اند از 14،480 نفر به 244،633 تا رسیده!! 


بروید شما هم بشوید نفر 244،634می شان...


organ_donation.jpg


http://www.iran-ehda.com

http://www.ehda.ir 


پ.ن: سال نوتون پیش پیش مبارک!

تراوشات ذهن یک نیمچه دکتر در تاریخ March 18, 2009 و ساعت 7:13 PM | لينك ثابت| نظرات (11)

March 19, 2009 12:12 AM

سلاااااااااااااااااااااااااااااام
نمی دونم چرا ادم هایی که دوش به دوش مرگ زندگی می کنن و نیاز به پیوند عضو دارن اینقدر سر شار از زندگی و امید هستن. و لی برعکس سالم ها همیشه می نالن. می نالن از نداشتن از کمبود از نرسیدن و از هزار تا بهانه دیگه.
متشکر از معرفی سایت.
راستی بهار مباااااااااااااااارک

توسط صبا | Reply
March 20, 2009 3:13 AM

چقدر این سیستیک فیبروزیسیا گناه دارن ...
گفتم منم رفتم کارتشو پارسال گرفتم. تازه تو که تبلیغاتت خوبه اهدای خونو هم بگو چقدر خوبه (منتها تاکید کن قرص آهن بخورن که مثل من بعد 4ماه هموگلوبینشون یکی نیاد پایین و محروم نشن!)

توسط کملک | Reply
March 20, 2009 4:41 PM

سلام سوده جون .ممنون از تعریفت حرف دل بود .
اما به زیبایی تو نمی تونم با کلمات یه دنیا حرف بزنم عید تو هم مبارک .امیدوارم امسال اون آرزوهایی که مدتها منتظریم تا در تغییر جدید احوالمون بهش برسیم بر آورده بشه.

توسط sara | Reply
March 21, 2009 11:35 PM

سلام سوده ی عزیز سال نوی تو هم مبارک امیدوارم امسال پراز روزهای خوش باشه در کنار کسایی که دوسشون داری:)

توسط Anonymous | Reply
March 22, 2009 2:21 AM

دیگه عید شده و اومدن بهار مبارک

توسط سردار | Reply
March 24, 2009 9:23 AM

سال نو شما مبارک . امیدوارم سال نیل به تمانی آرزوهایتان باشد .

توسط sara | Reply
March 26, 2009 2:07 AM

سلام سوده جون . سال نو ی شما مبارک . ایشالا سال خوبی داشته باشی در دوران شیرین استاژری ...

من هم خیلی از این کار خوشم می یاد ولی متاسفانه بابا و مامانم اسمشو که می برم نصفم می کنن ... تا می گم می خوام کارت بگیرم وعضو شم خیلی ناراحت می شن..بابام میگه هنوز بابا نشدی بفهمی من چی میگم!! نمی دونم والا

توسط امین | Reply
March 27, 2009 2:56 AM

سلام ... سال خوب و خوشی برات آرزومندم.و مرسی از تبریکت.
شروع استاژری رو هم تبریک میگم امیدوارم مثل دوره های پاتوفیزیو و علوم پایه باشه برات.

توسط صبا | Reply
March 28, 2009 1:23 AM

حالا من کامپوترم مشکل داره نمی تونم عیدونه آپ کنم، توچرا نمی آپی دختر خانوم؟

توسط irman | Reply
March 30, 2009 1:10 PM

salam azizam...eidet mobarak.manam ba in peivande aza kheili movafeghsm etefaghan tasmim daram beram daftare peivande aza daneshkade formesho por konam.ghorbune on dele mehrabunet beram ke az bade ruzegar ham dr shodi!!!

March 30, 2009 8:36 PM

سال نو مبارک!
.....................................................
http://medlog.blogfa.com
.....................................................
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
.....................................................
medlogger@gmail.com
.....................................................

نام:
آدرس ایمیل:
آدرس Url:
روزانه نیمچه بلاگ دفتر انشا درباره من
Designed By: Hadi Mohammadi - Temp4Blog | Powered By: Movable Type 4.2 | Hosted By: AriaInfo | RSS | Web analytics
CopyRight © 2003 - 2012 Soudeh.Ir All Rights Reserved